با آغاز،صدای خود را می شنیدم که سخن می گفت: آرام،مطمئن،آگاه به گفته ها،منطقی، یکنواخت و پیوسته... و شیوا و رسا،سوال را پاسخ بود...
در درون اما اینگونه نبود... با هر کلمه ام دردم افزون می شد و اندوهم جانکاه تر...
و هر تاییدی از شنونده ام تیغی بود بر جان زخم خورده ام...
...
...
...
من،زندگی...
سرنوشت،خود...
........ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟...... ؟؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:15  توسط آرش
|
