تبليغاتX
آی... نی زن ... - عاشقانه ها...

آی... نی زن ...

پراکنده هایی از روزها و شبها

رهای عزیز خواسته بود که یه رمان عاشقانه بهش معرفی کنم،این باعث شد که به عاشقانه هایی که خوندم فکر کنم،اولینی که به ذهنم اومد "فرمانده شیپورچیان" و "تس" از توماس هاردی بود،و بعد "عشق سالهای وبا" از مارکز و "ویکتوریا " از کنوت هامسون و "سه داستان عاشقانه" ایوان تورگنف و "رز طلایی" و داستان دیگری که هر چه به ذهنم فشار می یارم اسمش یادم نمیاد از کنستانتین پائوستوفسکی و "گتسبی بزرگ" از اسکات فیتز جرالد و خیلی های دیگر که از گوشه و کنار ذهنم الان هی دارن سرک می کشن و می خوان اسمشون رو بیارم ... ولی لازمه که بگم اینهایی که اسم آوردم هر کدوم به دلیل خاصی تو ذهنم موندن و همیشه به یادشون هستم گرچه ممکنه که بعضی از اونا من جمله گتسبی بزرگ اصلا به دلایل دیگه یی معروف باشند و صدها معنای دیگه از اونا برداشت بشه ولی به این خاطر که هر کدوم جنبه خاصی از عشق رو مد نظر داشتن و به اون جنبه پرداختن، من عاشقانه خطابشون می کنم و به یادشون دارم... که تنها با خوندنشون و عمیق بهشون نگاه کردن معلوم میشه چه جنبه یی رو می گم و چرا...
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 13:33  توسط آرش   |