بر اساس این فرضیه سالها پیش این موضوع برای من سوال شد که بزرگترین آرزویم چیست؟بی تعارف در آن سالهای دور اولین چیزهایی که به ذهنم متبادر شد شهرت،ثروت و چیزهایی از این قبیل بود ولی بلافاصله و در همان لحظه حرفهای اولین معلمم ـ مادرم ـ به یادم آمد و خجالت زده از کوته فکری و حقارت خودم، فکر کردم بهترین آرزویی که " انسان" می تواند داشته باشد چیست؟ از بین رفتن فقر در دنیا؟برابری انسانها؟پیشرفت علم و از بین رفتن بیماریها؟دنیای بدون دروغ؟ و ...
داشتیم سرود بهاران" خجسته باد" را تمرین می کردیم... یک لحظه شکوه و عظمت کلمات بر جا میخکوبم کرد :
... واین بند بندگی
و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان
به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد...
تمام آرزوهایی که فکرش را کرده بودم در این کمتر از بیست کلمه وجود داشت... در واقع در آن سه کلمه : بند بندگی،فقر،جهل...
هنوز هم فکر می کنم هیچ چیز از آلام بشری نیست که مانعی بر راه سعادت و تعالی انسان باشد و در این قالب قرار نگیرد:فقر،فحشا،گرسنگی،بیماری، دیکتاتوری،استثمار قدیم و نوین،کارتلهای اقتصادی و تبلیغاتی و آموزه ها و باور های دینی غلط و هر چیز دیگری...
اما این کلمات از کیست؟که اینچنین بزرگمرد و بزرگ منش و بلند اندیش بوده؟
۲۹ بهمن سالروز تیرباران او به دست دیکتاتوری پهلوی به جرم این گونه اندیشیدن است :
کرامت الله دانشیان فرزند قهرمان ایران...
یادش گرامی...
