باز دوباره فردا شنبه است و باز دوباره همه همان چیزها...همه همان آدمها... باز دوباره کسانی که آخر هفته بودند میروند و تنها میشویم...به انبوه کارهای عقب مانده فکر میکنم و این که اینها رو که انجام دادم باز هم هست و باز هم...عجیبه که یه زمان انجام دادن همین کارا چه قدر لذت بخش بود و امیدوار کننده اما حالا نه...یه مدته که فقط دارم روز رو شب میکنم و شب رو روز حس میکنم زندگیم داره مرداب میشه...باید کاری کرد...
+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 20:0  توسط آرش
|